راه حل مشکلات اقتصادی به زبان سادۀ زیتون!

یک مغازه زیتونِ ساده را به صورت فلۀ هفت کیلویی، هرکیلو16000تومان می‌فروشد و سه مغازه جلوتر و در همان خیابان، همان زیتون هرکیلو11700تومان به فروش می‎رسد:
- هر دو مغازه اجاره‌ای هستند؛
- هر دو در یک خیابان مستقرند؛
- هر دو طیف مشابهی از محصولات غذایی را می‌فروشند؛
اما چرا 4300تومان اختلاف هست؟
جالب اینجاست که وقتی به قیمت بالای آن مغازه‌دار انتقاد می‌کنم، پاسخش این است:
"...برو از جای دیگر بخر...برو شکایت کن..."
*   *   *
گاهی مشکلات اقتصادی بزرگ از همین مشکلات سادۀ کوچک ایجاد می‌شود:
بهمنَ برفی اقتصادی امروز از اول یک هیولا نبوده است! مشکلات خرد آرام‌آرام به وجود آمدند و به هر دلیلی چاره‌ای برایشان اندیشیده نشد و این مشکلات ادامه پیدا کرد و بزرگتر شد...تا به بزرگی مشکلات امروز که مشاهده می‌کنیم.

از همۀ اینها که بگذریم، به هر حال همه از خود و دیگران می‌پرسیم: مشکلات کی باید حل شود؟ اقتصاد کشور چه زمانی از وضعیت فعلی خارج می‌شود؟
پاسخ این است:
ابتدا باید مشکل را درست بشناسیم و سپس برای رفع آن اقدام درست عملیاتی بندیشیم و پیاده کنیم.
بسیاری از مشکلات اقتصادی در حقیقت مشکل نیستند، بلکه از مسائل ریشه‌ای دیگر ایجاد شده‌اند.

همین زیتون اشاره شده در اول مطلب را در نظر بگیرید.
چرا باید این زیتون یک قیمت یکسان نداشته باشد؟
آیا تعداد واسطه‌هایی که زیتون را به مغازه می‌رسانند زیاد است؟ اگر دلیل این است، پس مشکل به این دلیل است که یا عدۀ زیادی از روی بیکاری به ناچار به واسطه‌گری این محصول روی آورده‌اند تا لقمه‌نانی گیر خود و خانواده‌شان بیاورند و یا اینکه برخی با داشتن یک یا چند منبع درآمدی مختلف، باز هم حرص می‌زنند و خواهان سود بیشتر هستند.

سؤال بعدی این است که چرا در کلیۀ فروشگاه‌ها و مغازه‌های کشور از جمله همین اغذیه‌فروشی‌ها، قیمت‌ها به طور شفاف درج نمی‌شود؟
از میوه‌فروشی و بوتیک لباس گرفته تا روغن‌فروشی و زیتون‌فروشی: مشکل کجاست؟ 

از مثال و تیتر زیتونی می‌گذرم و به مباحث اصلی می‌پردازم.
خیر. ترجیح می‌دهم بیش از این ننویسم!
اگر همین یک فقره در کشور درست شود، می‌توان به بهبود سایر شرایط امیدوار بود!
به عنوان نگارندۀ این مطلب در همین جا اعلام می‌دارم آمادۀ کمک به دولتمردان و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به صورت حرفه‌ای و تخصصی هستم!
۰ نظر ۴ لایک :)

با اقتصاد ایران در سال97 چه کار کنیم؟

هر جا می‌‌روم؛ هر سازمانی که می‌روم؛ هر دانشگاهی که می‌روم؛ هر رویدادی که می‌روم؛ با هر استارتاپی که صحبت می‌کنم، حرف از کتاب‌های خارجی، آدم‌هایی خارجی، اقتصاد خارجی، الگوی باثبات و... می‌زنند. خواهشاً برای یک بار هم که شده بیاییم واقع نگر و منطقی باشیم در این لحظه. خواندن کتابهای اقتصادی و کسب‌وکار خارجی، خواندن جملات به قولی تأثیر گذار افراد خارجی مثل بیل‌گیتس، دارن هاردی، استیو جابز، آنتونی رابینز و امثال آنها، هیچ کمکی در ایران به ما نمی‌تواند بکند. اقتصاد ایران و  فرمول موفقیت در ایران کاملاً متفاوت هست. این آدم‌های تأثیرگذار، در یک اقتصاد و کشور باثبات زندگی کرده‌اند که مقایسۀ آنها با کشور ما پر از تناقض است!
اقتصاد پررونق نیازمند کار تیمی، اخلاق و منش ایرانی و اسلامی است.
باید فکرمان را تغییر دهیم. دانش اگر به درد جامعه نخورد، این دانش کاربردی نیست و خاصیتی ندارد. علم اقتصاد نیز به همین صورت است: سال‌ها اقتصاددانان ما گفته‌اند و توصیه می‌کنند؛ چرا مسائل و مشکلات مردم در بخش اقتصاد حل نمی‌شود؟

من واقعیت اقتصاد را به زبان ساده از یک لپ‌تاپ‌فروش در بازار راحت‌تر می‌پذیرم که می‌گوید:
" اگر جنسی 200تومانی 100تومان گران شود، این دیگر پایین نمی‌آید! شاید10تومان کاهش پیدا کند و البته واقعاً ارزان شده است! اما آیا این به نظر شما ارزان شدن است؟" 

خیلی از دوستان و اطرافیانم این روزها از من می‌پرسند: اقتصاد ایران می‌خواهد چه شود؟ کدام سمت می‌رود؟ چکار بکنیم؟ این طبیعی است که به هر حال هر فردی به ارزش دارایی‌های خود توجه دارد؛ خواه یک نمایشگاه‌دار خودرو باشد و خواه یک کارگر ساده یا کاسب.
به نظرم ابتدا باید واقعیاتی را در اقتصاد ایرانی مد نظر داشته باشیم. این واقعیات با در نظر گرفتن تمامی پارامترهای مهم بر ساختار پولی و مالی کشورمان قابل تحلیل و بررسی است؛ پارامترهایی از قبیل مناقشۀ اتمی دنیا با ایران، تحریم‌های ضدّایرانی و... مسائل از این دست.

واقعیت اول
کسب‌وکارها و سازمان‌های ایرانی باید به سمت افزایش بهره‌وری حرکت کنند، چون به نسبت افزایش هزینه‌ها، افزایش قیمت محصول(خدمت یا کالا) ممکن نیست. لذا این اختلاف به ناچار باید با افزایش سطح بهره‌وری جبران شود.

واقعیت دوم
رشد قیمت‌ها در بازار بیشتر از رشد قدرت خرید مردم است. این واقعیتی اقتصادی است که فردی نمی‌تواند آن را کتمان نماید. اگر به عنوان مثال یک گوشی تلفن همراه ساده در اسفند1396 قیمتی معادل حدود 115هزار تومان داشت، امسال همان گوشی بیش از 230هزار تومان به فروش می‎رسد! پس طبیعی است که مصرف کاهش پیدا می‌کند و این یعنی کاهش فروش فعال اقتصادی.

واقعیت سوم
فروش شرکت‌ها و فعالین اقتصادی کاهش پیدا کرده، اما هزینه‌ها در ایران افزایش یافته است؛ این یعنی کاهش عایدی و کاهش سود خالص فعالان اقتصادی در کشور. این موضوع شاید الزاماً ارتباط چندانی به بهره‌وری نیز نداشته باشد، ولی در هر حال کاهش عایدی یک واقعیت امروز اقتصاد فعالان اقتصادیست.

واقعیت چهارم
مردم با توجه به کاهش درآمدشان، نوع هزینه کردن خود را متفاوت و بسیاری از کالاها را از سبد مصرف خود حذف کرده‌اند؛ اما آیا فعالین اقتصادی کاهش پیدا کرده‌اند؟ به اعتقاد من خیر:
آیا سوپرمارکت‌ها و خرده‌فروش‌ها کم شده‌اند؟
آیا مغازه‌های لوازم آرایشی بهداشتی کمتر شده است یا بیشتر؟
پس فروش محصولات لوکس و غیرضروری برای چیزی نزدیک به 80% فعالان اقتصادی، به صرفه نخواهد بود و نمی‌توانند هزینه‌های خود را با سودی که از فروش پیش‎بینی می‌کنند، تأمین نمایند.

واقعیت پنجم
وقتی قدرت خرید کاهش پیدا می‌کند، رفتار مصرف‌کنندگان ایرانی در اقتصاد نیز متفاوت‌تر می‌شود و به عنوان مثال اگر یک خریدار متوجه شود پنیر یا شیر روزانه را با 500تومان کمتر هم می‌تواند بخرد، دیگر از سوپرمارکت محله(کسب‌وکار سنتی) کمتر محصول خریداری می‌کند. پس نتیجه می‌گیریم خرید ایرانیان در سطوح مختلف با مطالعۀ بیشتری همراه خواهد شد.

واقعیت دیگر اقتصاد ما، کاهش شدید فروش است.
با افزایش قیمت ارز مصرف کالا در کشور به استثنای موارد ذیل ٧٠ درصد کاهش یافته است:
۱️⃣غذا
۲️⃣دارو و درمان
۳️⃣کفش و پوشاک
۴️⃣نیازهای سوپری خانواده ها
۵️⃣تعمیر و نگهداری
۶️⃣انرژی سوبسید دار مثل بنزین، برق، گاز
۷️⃣ارتباطات:مثل حمل‌ونقل، خدمات مخابراتی، خدمات اینترنتی

در بخش‌های غیرکالایی نیز، مردم نسبت به سال قبل جز در ۵ مورد ذیل، پرداختی را ٧٠ درصد کاهش داده اند:
۱️⃣آموزش
۲️⃣اجاره
۳️⃣پرداخت‌های بیمه‌ای
۴️⃣پرداخت های مالیاتی
۵️⃣پرداخت اقساط وام های بانکی کمتر از ٣٠٠میلیون تومان

می‌توان نتیجه گرفت به ١۲مورد فوق بشود ۳ مورد دیگر را نیز اضافه کرد؛ بیزینس‌هایی که مرتبط با ١۵بیزینس نیستند(که ١٢ مورد آن در لیست بالا آمد)، با کاهش فروش به میزان ٧٠% نسبت به سال قبل مواجه‌اند. تقاضا برای ارز در بیزینس‌های غیر مرتبط با ١۵بیزینس فوق، ٧٠% کاهش یافته است. اقتصاد جز در مورد ١۵قلم کالا و خدمات، ٧٠% نسبت به سال قبل کوچک‌تر شده است. بخش بازرگانی، خدماتی و سرمایه‌ای غیرمرتبط با ١۵بیزینس باید به شدت کوچک شود: ایران این قدر مغازه و شرکت در امور غیر مرتبط با ١۵بخش احتیاج ندارد!

اقتصاد ایران در سال 97

وضعیت فعلی اقتصاد
کارشناسان به عدم تحقق وعده‌های اقتصادی دولت انتقادات فراوانی دارند و عمدۀ این انتقادات، صحیح است. اگر 38هزار سکه بهارآزادی توسط یک نفر خریداری می‌شود، این به هر حال یک واقعیت آسیب‌زا به اقتصاد ما بوده است: همه می‌دانیم چنین مسائلی اقتصاد کشور را در معرض خطرات جدی قرار می‌دهد؛ اما چه باید بکنیم؟

به عنوان مثال، یکی از موارد عدم تحقق قول‌های اقتصادی دولت این بود که برخلاف هدف‌گذاری سال97 که قرار بود یک میلیون شغل ایجاد شود، 50هزار مورد ریزش شغل هم داشته‌ایم.

پیشنهاداتی می‌توان در وضعیت فعلی ارائه داد که به عنوان مثال دو مورد از مهم‌ترین آنها عبارتند از:
1. مالیات و شیوۀ گرفتن آن از مردم به صورت بنیادین اصلاح شود.
اگر به عنوان مثال در یک استان فقیر مانند لرستان چشم‌انداز مالیاتی(بدون در نظر گرفتن مشکلات اقتصادی این استان) 100% رشد تعیین می‌شود و در عمل 101% اتفاق می‌افتد، این به صلاح اقتصاد کشور و رضایتمندی مردم در حوزۀ اقتصادی نیست.

2. آموزش درست
اگر مردم پول‌هایشان را به سمت بازارهایی مانند خودرو، ارز و طلا می‌برند، برای این کار خود دلیل دارند؛ و بهتر بگوییم می‌ترسند که ارزش پولشان از این هم کمتر شود: خب دولتمردان اقتصادی ما چه آموزشی به مردم داده‌اند که انتظار دارند مردم به هول نیفتند و به سمت دلار و سکه هجوم نبرند؟

با این حال به اعتقاد من، بهبود وضعیت اقتصادی و حرکت مردم در این وضعیت به این پیشنهادات بستگی ندارد. ما در حوزۀ آرامش اقتصادی، چالش‌های جدی را داریم که بخش عمدۀ آن به مسائل مدیریتی و ساختارهای اقتصادی ما برمی‌گردد. زمانی که هنوز عمدۀ درآمد کشور از فروش نفت تأمین می‌شود، باید بپذیریم این یک نقطه ضعف بزرگ است و دشمن هم به خوبی آن را می‌شناسد.

نظریه‌پردازی‎های اقتصادی بی‌خاصیت
اقتصاد دانان به دو دسته به تقسیم می‌شوند:
1. اساتید دانشگاه و محققانی که به صورت گمنام فعالیت می‌کنند.
این عزیزان نه دارای سایتی هستند و نه صفحه‌ای در فضای وب که بتوانند نظریات و توصیه‌هایشان را به شکل کلان منتشر کنند. در نتیجه عمدۀ این نگاه‌های تخصصی اقتصادی در همان فضای دانشگاه و محیط علمی محض اقتصاد محصور می‌ماند و در نهایت می‌میرد.

2. دانش‌آموختگان اقتصاد که روابط عمومی بالایی را به کار می‌گیرند.
داشتن وب‌سایت، شبکه‌های اجتماعی، شرکت در همایش‌ها و گردهمایی‌ها و...همه و همه ابزارهای روابط عمومی بالای این دسته از اقتصاددانان هستند.

ضمن احترام برای هر دو دسته باید بگویم که نظریه‌های اقتصادی و دیدگاه‌های علمی در این حوزه، اگر عملیاتی نشود، به هیچ دردی نمی‌خورد جز ارائه در مقاله و کنفرانس‌ها.
یکی از بزرگترین مشکلات اقتصاد ما، همین نظریه‌ها و مقالات کم‌اثر و بعضاً بی‌اثر است.

به عنوان مثال چندی پیش که نظرات خانم دکتر مارال اسکندری را در خصوص مهندسی مالی پسابرجام مطالعه می‌کردم، این انتقاد را به نظریات ایشان داشتم و دارم که: این واقعیات اقتصادی را ما هم می‌دانیم؛ راه حل شما چیست؟

راه حل
هر چه تا امروز دربارۀ مشکلات اقتصادی و راه‌حل‌های ارائه شده را خوانده و شنیده‌ایم، در نظر بگیرید. ما اگر می‌خواهیم در بخش اقتصاد رفتار خوبی داشته باشیم، باید روندها را به درستی نگاه کنیم و تحلیل نماییم.
یک مدیر اقتصادی دولت دغدغۀ کنترل بازار را دارد و یک شهروند عادی، نگران حفظ و بهبود اوضاع اقتصادی و معیشتش را. تفاوتی نمی‌کند؛ مسأله یک گزاره است: ما با اقتصاد ایران در سال97 باید چکار کنیم؟

پاسخ من به این پرسش بسیار ساده است:
باید اقتصاد و مدیریت سیستم را سیستمی نگاه کنیم.
اما چگونه می‌توان به اقتصاد به صورتی سیستمی نگریست؟
إن‌شاءالله تلاش می‌کنم در یادداشت‌های بعدی اقتصادی، این پاسخ را به صورت عملیاتی و دلسوزانه برای مدیران، مسئولان و کارشناسان بیشتر تشریح نمایم.
۰ نظر ۱ لایک :)

حمایت از کالای ایرانی و مصرف‌کنندگان ایرانی

مصرف کننده ایرانی هم تولید داخل است!
مهم ترین راه حمایت از کالای ایرانی، حمایت واقعی از نخبگان و مصرف‌کنندگان ایرانی است.

پوستر حمایت از کالای ایرانی
۰ نظر ۳ لایک :)
درباره من
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اگرکسی حتی یک برگه علمی از او در دنیا باقی بماند، در روز قیامت همان برگه حایل او در مقابل آتش جهنم خواهد بود.
اینجا مکانی است برای به اشتراک گذاشتن آنچه که در حوزه تخصصی مدیریت یاد می‌گیرم و به دیگران آموزش می‌دهم.
در صورت داشتن سؤال و یا نیاز به کمک، با من تماس بگیرید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان