یکی از پاراگراف های به یاد ماندنی کتاب صراحت تمام عیار رو یادم نمی ره که مدیر یکی از پروژه های ناسا این رو بیان گفته بود که رباتی که ما ساختیم، برای کسی نیست، فرد خاصی اون رو نساخته، بلکه ماحصل تلاش گروهی از افراد هست.
از نظر من، هدف و غایت کار تیمی هم همینه: تجمیع اندیشه ها و مهارت ها، به جهت دستیابی به پتانسیلی فراتر از یک فرد .
بیا صادق باشیم. ما به درستی نمیدانیم چه چیزی عامل موفقیت ماست. نمیتوانیم به دقت بگوییم چه چیزی خوشحالمان میکند. ولی با قطعیت میتوانیم بگوییم چه چیزی موفقیت و شادی ما را نابود میکند. این درک، با وجود سادگیاش، بسیار اساسی است: دانستن منفی (شناخت نبایدها) بسیار قدرتمندتر از دانستن مثبت (شناخت بایدها) است.
هنر شفاف اندیشیدن/ رولف دوبلی
توی دنیا کسی هست که تا به حال به او اهانتی نشده باشه؟! به خودِ من آنقدر تا به حال اهانت شده که دیگه از توهین کسی نمیرنجم.وقتی نمیتوانم عکس العملی نشون بدم چه کار باید بکنم؟رنجیدن مانع از این میشه که آدم کارش رو انجام بده. و اگه آدم بخواد دنبال قضیه رو بگیره وقتش تلف میشه. زندگی همینه دیگه !
من اول ها از توهین مردم خیلی اوقاتم تلخ میشد ولی بعداً که خوب فکرش رو کردم دیدم که همهٔ اونها دل شکسته اند؛ هرکس میترسه که از همسایه اش تو سری بخوره به همین جهت سعی داره که دست پیش بگیره تا پس نیفته ...
مادر
ماکسیم گورکی
- از کارمندان تازه وارد با گرمی و صمیمیت استقبال کنید تا بعدها بهتر بتوانید از تواناییهای آنها استفاده کنید.
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد، آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد، گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد؛ اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلاً از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود.
محمود دولت آبادی