اشتباهی رایج در حوزه برندینگ، باعث می شد کسب و کارها تنها از چشم انداز خودشان به بازار نگاه کنند. درحالی که برند، اعتباری هست که مشتریان به یک کسب و کار می دهند. برای مثال مک دونالد در حال حاضر برای مردم امریکا با نوعی حس وطن پرستی همراه هست. یا نتفلیکس، برای مردم تبدیل به یک کمپانی با تنوع نژادی شده. پس از این منظر، برندینگ، تاثیر ذهنی مخاطبان بر چرخه حیات یک کسب و کار است.
در روز منابعانسانی، عهدی ببندیم از جنس فرهنگ!!!
بسیاری از استراتژیهای سازمانی در کشور عملاً شکست میخورد و یا محدود به تابلو و یک ویترین میشود؛ نه بیشتر.
چندین سال هست که از اهمیت رهبری در کسبوکار و سازمانها میخوانیم و میشنویم؛ اما هر بار که مطلب یا نکتهای رو در این خصوص میخونم، این سؤال برام پیش میاد که آیا هنوز مدیریت کردن به شکل درست و علمی در کشور ما جا افتاده است؟
برندهای بزرگی مثل اپل، بیاِمدبلیو، مکدونالد، آمازون و… چطور هنوز بعد از اینهمه سال شرکتهایی کارآمد را اداره میکنند، پاسخ یکچیز است: ساختن یک ارتباط اساسی و درست با مشتری.