نگارش هر مقالۀ پژوهشی مبتنی بر دانش، برای من یک سفر محسوب میشود.
سفری شیرین که بعد از رسیدن به مقصد، به انبوه ندانستهها اضافه شده و در عین حال حس شیرین بهروزتر شدن متولد میشود.
نگارش هر مقالۀ پژوهشی مبتنی بر دانش، برای من یک سفر محسوب میشود.
سفری شیرین که بعد از رسیدن به مقصد، به انبوه ندانستهها اضافه شده و در عین حال حس شیرین بهروزتر شدن متولد میشود.
کمپانی موتورولا حتی در گذشته هم خیلی جلوتر از زمانِ حال سازمانهای ما در ایران عمل میکرده. این شرکت در اواسط دهه ۹۰ برای نگهداشت هنرمندانه و اندازهگیری میزان حرکت سازمان به سمت استراتژیها یه برنامه منظم به نام استحقاق کرامت فردی(IDE) رو در سازمان اجرا میکرد و از تمام کارکنانش ۶ سوال مشترک رو میپرسید. این برنامه بصورت آنلاین و هر سه ماه یکبار انجام میشد. پاسخ هریک از سوالات شفاف و بصورت "بلی" یا "خیر" بود و پاسخدهنده ناشناس بود.
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقه ی دو گذاشتهاند،
میخواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند
و در حالیکه نفسشان به شماره افتاده
میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند ؛
آن وقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند
و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است ...
امروز که زنده ای ، زندگی کن .
فردا خواهی مرد.
همانطور که یک ساعت پیش ممکن بود که مرده باشی.
وقتی که سراسر زندگی ات در برابر ابدیت لحظه ای بیش نیست، چه جای آن است که خود را عذاب دهی؟
عمدۀ جماعت ایرانی همیشه میخواهد بدون تلاش، به بیشترین امتیازات برسد؛ و دلش را خوش میکند به شانسها و اقبالها که شاید دری به تخته بخورد و چیزی برنده شود؛ چون فلان همسایه و یا دوستش در قرعهکشی بانک ماشین برنده شده، پس همیشه امیدوار به آن یک میلیونیم درصد میماند؛ عمرش را تباه میکند و البته بازیچۀ دست بنگاههای سرمایهداری و یا صاحبان سرمایه میشود.
رؤیاهای بدون زحمت و تلاش که معمولاً هیچ وقت به حقیقت نمیپیوندند.